دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

ماه از گوشه ي ابري به در آمد،مات در من نگريست
من آرام فقط شانه بالا زدم و خنديدم،
او ندانست که من در پس اين شانه بالا زدن،
غم هجران تو را
باز پنهان کردم.

تو قلب منو کشتي و رفتي اما ميدونم که حتما يه روز بر ميگردي ، چون هميشه قاتل به محل جنايت بر ميگرده..

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت
اگه با اشکهاي گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه
اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي
بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي
نه فقط عاشقت هستم..... مرحم اين قلب خستم
اين تويي که ميپرستم
تو بتي من بت پرستم
+
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 15:32  توسط ابراهیم
|