به دل طوفاني من خدا نگاهي نداره
اين کشتي بي ناخدا راهي به جایی نداره
تو آسمون شهر من فقط دل ابرها پره
هيچ ابري بارون نميشه
غصه من رو ميخوره
عاشق بادم نميشم آخه اون ام رفينیه
یاد نوازش هاش فقط رو صورت ام موندنيه
با هرکي هم قدم ميشم آخرراه جداييه
به هرکي دلبسته ميشم عاقبتم تنهاييه
عشق پرنده ام ديگه تو قلب من جا نداره
خودش ميره پروازشب تنهايي رو برای من جا ميذاره
اگر به جاي چله چله هوای کوچ رو ميديدم
رفتنتو ميفهمیدم کاش حرفهاتو می خريدم
پاکي چشم سار و آب هنوز تو خونم جاريه
خودش ديگه دریا شده ،اما زلالش باقيه
اگه به جای رودخونه صافي آب رو ميديدم
رفتنت رو ميفهمیدم
کاش حرفاتو مي خريدم
کاش حرفاتو مي خريدم
عاشق شب بودم ولي !!حالا برام تاریکي
گفتن دردهای دلم حکايت از غريبيه
کاشکي به جاي گفتانت، سکوتش رو مي فهميدم
صدای عاشقهاش من ،تو دل شب نمي شنيدم
خيال ميکردم تو چشات، صحبت سرعشق منه
غافل از اينکه اون چشات، آينه چشم منه
کاشکي به جاي اون نگاه، عکس چشاي اون بودم
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:0  توسط ابراهیم
|