دوستم نداشت دروغ ميگفت هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو
اگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم .
و باز خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسی ندارم.
تا اينکه يک روز با گريه بسراغم آمد .
گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم .
دل بديگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم
روزی که به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند!
گفتم کيستی؟ گفت : غم .
خيال ميکردم غم نام عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد.
ولی حالا فهميدم که : خود عروسکی هستم بازيچه ی دست غم
اگه یه روز قلبه کسی رو شکوندی یه میخ بکوب به یه دیوار
وقتی دلش رو بدست آوردی اون میخ رو از دیوار بکش بیرون
ولی همیشه یادت باشه جای اون میخ همیشه روی دیوار هست
************************************
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،
من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
***
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 16:48  توسط ابراهیم
|