تبليغاتX
معرفت عشق
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست ..^..^.. هیچ شاهی به گدا سرور نیست
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


معرفت عشق







 
 گریه
 
با صدایی گرفته از باد پرسیدم " دلیل گریه ام چیست؟ "
و باد بدون توجه به سوالم به راه خود ادامه داد.
 
از قطرات باران که بر صورتم می لغزیدند پرسیدم " چرا گریانم؟ "
باران هم بدون آمیختن با قطرات اشک من بر زمین ریخت و به جریان آب پیوست.
 
 
آفتاب با ملایمت خاصی بر صورتم می تابید
از او پرسیدم " دلیل اشکم چیست؟ "
او هم بدون جوابی به من به ابدبت خود پیوست.
 
 
از پرندگان در حال پرواز پرسیدم" دلیل اشکم چیست؟"
آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزی خود رفتند.
 
 
به تنهایی در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم
پاسخ به سوال خودم را درتمامی طبیعت یافتم
زندگی بدون هدف وجود ندارد
بعضی با موفقیت و بعضی با شکست مواجه میشوند!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 9:30  توسط ابراهیم   | 


دوستی
 
در تنهایی می نوازد 
در دوستیتو او را برای خودت می خواهی و مهم نیست که او ترا دوست دارد یا نه.

در دوستی به خاطر او هر کاری می کنی که این دوستی واقعی است.  

در دوستی واقعی اگر بدانید بودنتان باعث زحمت اوست، عقب می کشید.  

در دوستی واقعی دوست داشتن من مطرح است و صلاح دوست بهتر از همراهی اوست.  

در دوستی لحظه ای بی یاد او نمی توانی باشی.

تو به او گل می دهی ولی او دستت را خونی می کند. تو خون را پاک می کنی که مبادا به لباس او بچکد و لباسش کثیف شود.

تو سپر بلای اویی و او پا روی تو می گذارد و تو از همان پا گذاشتن او لذت
می بری.

اگر او بیمار شد تو نمی توانی بیمار نشوی.

دوست واقعی می خواهد تو بالا بروی حتی اگر او پایین باشد.

وقتی تو زخمی شدی او می گوید آخ.  اگرچه ممکن است فاصله ها بین شما باشد.

دوست واقعی دیوانة دوستش می شود. همه چیزش، وجودش، هستی اش او می شود.

پس باید برای پیدا کردن چنین دوستی تلاش کرد.

یا نباید دوست شد، یا با کسی دوست شد که واقعاً ارزش دوستی را داشته باشد.

نشانة دوست واقعی این است که برای شروع خدمتی به تو می کند و تو خیلی راحت از کنار آن می گذری و او دوباره تلاش می کند.

تو فکر می کنی او از خدمتش قصد و غرضی دارد. وقتی چند وقت گذشت می بینی هیچی نمی گوید.

به او بی محل باشی هم چیزی نمی گوید. او کمک کردن به شما را وظیفة خودش می داند.

کاری که دوست واقعی می کند، از خود گذشتگی، ایثار و ارزش است.

هرکسی دوست واقعی ما نخواهد بود. دوست واقعی چیزی نیست که راحت به دست آید.
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خداوندا آرامشي عطا فرما، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم،
 
و شهامتي، تا تغيير دهم آنچه را مي توانم،
 
و دانشي، تا بدانم تفاوت آن دو را.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 9:29  توسط ابراهیم   | 




سلام به تمام شما عزیزان این اشعار پایین حرف دل من به اونی که خودش می دونه با من چی کار کرده و منو میخواد بزاره بره
 
مهمونی
امشب دلم گرفته و چشمای من بارونیه
انگار ولی تو خونتون امشب شب مهمونیه
دست تو تو دست اونه نگات بهش مهربونه
فقط یاد نگاه تو این دلو خوب می سوزونه
همه می گن چه عشقیه که دل تو به اون داره؟
عاشق باشی عاشق اون اونی که دوست نداره؟
اما من بازم می گم آره میشه خوبم میشه
آدم یه بار عاشق میشه یه بار برای همیشه
حتی اگه دیگه نخواد نخواد که پیش من بیاد
هیچ ادمی برای من دیگه مث اون نمیشه
تو رفتی و نفهمیدی چقد دلم تورو می خواد
اون خاطرات خوبمون هر جا برم با من میاد
نفرین نمی کنم تورو آخه خودم مقصرم
حالا باید این دلمو بردارم از اینجا برم
خوش باشی تو با اونی که حالا اومد به جای من
یادت باشه حرفی که تو به من زدی به اون نزن
اون طاقتشو نداره آخر یه روزی می شکنه
آخه نیست عاشق مث من نگاتو از یاد می بره
امشب تو شادی چون دلت یه یار مهربون داره
امشب تو رفتی ز برم ؛ام دلم دوست داره
 
 



تو که نیستی تا ببینی ریخته سقف مأمن من
ای ستاره تن کجایی باز بیا به خلوت من
لحظه هام پر از هراسن واسه تکرار شب و روز
نمی شه باورم اینکه تو کنارم نیستی امروز
نمی خوام بهت بگم که لحظه هام بی تو می میرن
آخه مردنه واسه من به لحظه رنگ چشماتو ندیدن
اما تو رفتی و با رفتنت همه ی دنیامو بردی
آخرش به من نگفتی قلبت رو به کی سپردی
اما من واسه دوباره دیدنت همه ی ثانیه هامو می شمارم
لحظه لحظه یاد خاکستری خاطره هاتو می شمارم



 
دوباره دل هواي ، با تو بودن کرده ...~
نگو اين دل ، دوري عشقت و باور کرده ...~
دل من خسته از این دست به دعاها بردن ...~
همه آرزوهام با رفت تو مردن ... ~
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ... ~
که دوباره چشم من تو رو ببينه ... ~
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ... ~
که دوباره چشم من تو رو ببينه ... ~
واسه پبدا کردنت تن به دل صحرا میدم ...~
آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم ...~
توی هفت آسمون ، تو تک ستاره منی ...~
به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمیدم ...~
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ... ~
که دوباره چشم من تو رو ببينه ... ~
 
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 9:5  توسط ابراهیم   | 


سلام من این متن را برای تمام امید زندگی ام داخل سایتم گزاشتم که گویا  می خواهد مرا ترک کند
 
در نبود بال و پرهایی که رسم پروازند سقوط تکراری است
آی پرندهء مهربان
برای حرمت پرواز
حتی اگر می توانی
آسمانت را عوض کن
 
 
اگر چه بوی خستگی بالهایت به مشام می رسد اما پیام دلنشین
پروازت چشم را میخکوب آسمان نموده است .
 
 
 
 
در باغ پدرم دو قفس هست . در یکی شیر و در دیگری گنجشکی است بی آواز .
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید : " بامدادت خوش ای برادر زندانی "

 

به حال خود میگریم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 18:48  توسط ابراهیم   | 



>