سلام به تمام شما عزیزان این اشعار پایین حرف دل من به اونی که خودش می دونه با من چی کار کرده و منو میخواد بزاره بره
مهمونی
امشب دلم گرفته و چشمای من بارونیه
انگار ولی تو خونتون امشب شب مهمونیه
دست تو تو دست اونه نگات بهش مهربونه
فقط یاد نگاه تو این دلو خوب می سوزونه
همه می گن چه عشقیه که دل تو به اون داره؟
عاشق باشی عاشق اون اونی که دوست نداره؟
اما من بازم می گم آره میشه خوبم میشه
آدم یه بار عاشق میشه یه بار برای همیشه
حتی اگه دیگه نخواد نخواد که پیش من بیاد
هیچ ادمی برای من دیگه مث اون نمیشه
تو رفتی و نفهمیدی چقد دلم تورو می خواد
اون خاطرات خوبمون هر جا برم با من میاد
نفرین نمی کنم تورو آخه خودم مقصرم
حالا باید این دلمو بردارم از اینجا برم
خوش باشی تو با اونی که حالا اومد به جای من
یادت باشه حرفی که تو به من زدی به اون نزن
اون طاقتشو نداره آخر یه روزی می شکنه
آخه نیست عاشق مث من نگاتو از یاد می بره
امشب تو شادی چون دلت یه یار مهربون داره
امشب تو رفتی ز برم ؛ام دلم دوست داره
تو که نیستی تا ببینی ریخته سقف مأمن من
ای ستاره تن کجایی باز بیا به خلوت من
لحظه هام پر از هراسن واسه تکرار شب و روز
نمی شه باورم اینکه تو کنارم نیستی امروز
نمی خوام بهت بگم که لحظه هام بی تو می میرن
آخه مردنه واسه من به لحظه رنگ چشماتو ندیدن
اما تو رفتی و با رفتنت همه ی دنیامو بردی
آخرش به من نگفتی قلبت رو به کی سپردی
اما من واسه دوباره دیدنت همه ی ثانیه هامو می شمارم
لحظه لحظه یاد خاکستری خاطره هاتو می شمارم
دوباره دل هواي ، با تو بودن کرده ...~
نگو اين دل ، دوري عشقت و باور کرده ...~
دل من خسته از این دست به دعاها بردن ...~
همه آرزوهام با رفت تو مردن ... ~
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ... ~
که دوباره چشم من تو رو ببينه ... ~
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ... ~
که دوباره چشم من تو رو ببينه ... ~
واسه پبدا کردنت تن به دل صحرا میدم ...~
آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم ...~
توی هفت آسمون ، تو تک ستاره منی ...~
به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمیدم ...~
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ... ~
که دوباره چشم من تو رو ببينه ... ~
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 9:5  توسط ابراهیم
|